چند روزی است که دوستان راهنمایی و دبیرستان همدیگر را پیدا کردیم و یک گروه در تلگرام تشکیل دادیم. (راهنمایی و دبیرستان یکی بود.) در تمام دنیا پراکنده شده اند: آمریکا، کانادا، اروپا، استرالیا، تهران، ساری و رشت. تغییراتی که همه کرده اند. چه در زندگی و چه در شخصیت. درسخوانها، زیاد و در هر شرایطی درس خوانده اند و به شغل هایی در خور دست یافته اند. سختیهایی که در زندگی کشیده بودند که عمدتا به واسطه بچه بود. یا بچه مریض بود از همان اوایل یا همراه با بچه درس می خواندند و کار می کردند.
یاد روزهای راهنمایی افتادم، من، مهسا و سمیه (که حالا تغییر اسم داده به سایه). همیشه با هم بودیم و همیشه در حال آزار هم.!البته مهسا و سمیه بیشتر اذیت می کردند. ولی محکوم بودیم انگار با هم باشیم! همه جا و هر کلاسی. کلاس ریاضی و زبان. از نگرانیهای کوچک آن موقع که برایمان بزرگ بود، هیچ اثری نمانده. شاید هم جایش را به نگرانیهای واقعی داده. الان مهسا با وجود یک بچه و سختی زیاد یک دکتر متخصص داخلی در رشت است، سمیه یک محقق پزشکی در استرالیا و من هم که معلوم است.
این روزها که منتظر یک تغییر بزرگ در شرایط و زندگیم هستم، هر روز بیشتر از روز قبل دلشوره های ناگهانی به من هجوم می آورد. خوب که فکر می کنم می بینم که برعکس پذیرفتن تغییر در خودم، انگار تغییر شرایط برایم سخت بوده. دوران قبل از دانشگاه فقط یک بار مدرسه عوض کردم، از دبستان به راهنمایی. و وقتی که وارد دانشگاه شدم دیگر همان جا ماندم، حتی برای کار. حتی وقتی که به خارج از کشور می رفتم، دوست داشتم هر چه زودتر برگردم. شاید همین علت، و نگرانی برای آینده، این روزها را پر از دلشوره کرده. امروز به خودم می گفتم، آینده را چه کسی دیده. مگر خیلی چیزهایی که برایم پیش آمده را می توانستم پیش بینی کنم. فقط از خدا می خواهم که مرا یادش نرود. مثل همیشه هوای مرا داشته باشد و راه را برایم باز کند.
برچسب: دنیا در حال نابودی,جمعیت دنیا در حال حاضر,بهترین گوشی دنیا در حال حاضر,
نویسنده: یاسین کاشفی