خرید بک لینک

http://mooshekafi.blogsky.com/1395/12/06/post-34/باور-کنید-همه%E2%80%8Cشان-صاحبان-آژانس-نبودند


تنها پیش نوشت:  موضع من مشخص است. هر چیز قدیمی و ناکارآمدی محکوم به نابودی است. خوب و بد بودنش هم با ما نیست. آرام و خشن بودنش هم با ما نیست. از بین میرود. چتر حمایتی و جلوگیری از آسیبها یک مشت حرف برای دل خوش کردن ماست. شاید برای روزی که خودمان قدیمی شدیم. روزی هم که خودمان قدیمی باشیم هرچقدر هم نق بزنیم باید از بین برویم پس این حرفها جای بحث ندارد.


اصل موضوع : مدتی پیش حتی پیش از آن که بحث اسنپ و تپسی در جامعه به خبری داغ تبدیل شود به یکی از بستگانم که راننده آژانس است گفتم چرا در اسنپ و تپسی کار نمیکنی؟ میدانستم رانندههای اسنپ و تپسی درآمد بهتری دارند و با دیدن بیکاری او که به زور در روز به اندازه انگشتان دست هم مسافر نداشت گفتم شاید خوب باشد این گزینه را به او پیشنهاد بدهم.

جوابی که به من داد به من فهماند که اصلا بحث این که هرکسی به سمت حداکثر کردن منافعش میرود فقط در پول خلاصه نمیشود. بسته به میزان حماقت، منافع هرکس در یک چیز تعریف میشود. خلاصه جواب او این بود که درست است تعداد مسافر در اسنپ و تپسی بیشتر است اما قیمت کمتر است و همان پول قبلی را در میآورم و در ضمن اصلن آمدیم یکی پولش را نداد من چطور میتوانم ثابت کنم؟ 

همین برای من کافی بود تا به حماقت شخص روبهرویم پی ببرم. آمدیم و پول را نداد؟ معلوم بود فقط از دور یکی برایش از این اپلیکیشن بد گفته. دیگر پاپی او نشدم و گفتم به درک. تازه یاد پراید درب و داغانش افتادم و رانندگی افتضاحش که هر وقت در ماشینش مینشستم دلهره داشتم که به مقصد نرسم. شاید هم چندباری تلاش کرده بود وارد این پلتفرم جدید شود اما به خاطر همین وضعیت نتوانسته. شاید منافعش در همین سیستم کم بودن مسافر و نق زدنهایش خلاصه میشد آخر میدانید؟ از این آدمها در جامعه ما کم نیست. از کودکی میبینند که همه نق میزنند و بزرگ که میشوند از اولین تمرینهای بودن در جمعشان میشود زار زدن از تمام عالم و آدم. این روش اتفاقا به هیچ وجه از ناچاری نیست، به نظرم فراری رو به جلو برای آنهاست. «کی حال این همه مسافر را دارد؟ بگذار به همان سیستم قدیمی و چای خوردن و چرت زدن در دفتر آژانس بچسبیم. جبران کم بودن درآمدمان را هم سر آن مشتری که چرتمان را به هم زد میکنیم و هزینه بیشتری از او میگیریم.» 


از این مفتخورها بگذریم. اصل بحثم چیز دیگری است فکر میکنم. مدتی پیش در مطلبی به تخفیفهای اسنپ و تپسی اعتراض داشتم. اعتراضم به این دلیل بود که حیفم میآید این کسب و کارها با این رقابتها هم دیگر را ضعیف کنند. همین الانش هم به اندازه کافی مزیت رقابتی دارند تا رقیب قدیمیشان را از میدان رقابت بیرون کنند. اتفاقا خیلی خوب شد که یک رقیب مشترک پیدا کردند و فعلا تمرکزشان برای پشت سر گذاشتن آن رقیب فرسوده و بی رمق است.


یکی از بهترین مستندهایی که تا به حال دیدهام داستان زندگی سه جوانی است که پلتفرم thepiratebay را راهاندازی کردهاند. در یک صحنه در دادگاه، قاضی دادگاه (که نماینده سیستم قدیمی است) با سوالهای احمقانهای سعی در آزار و اذیت استاد دانشگاهی دارد که از این پلتفرم در مقالهای حمایت کرده. اگر درست به خاطر داشته باشم آن استاد از کوره در میرود و میگوید برای این که مشتری از محصول لعنتی شما استفاده کند باید ارزش افزوده واقعی و بیشتری به او بدهید. 


همین مورد در رابطه با آژانسها و تاکسیها وجود دارد. ارزش افزوده شما چیست تا آدم به خدمات لعنتی شما روی بیاورد؟ آن ماشینی که شبیه انباری شده؟ یا آن قیمتهای متغییرتان که بر اساس شانس کار میکند؟ یا آن اخلاق مزخرفتان و مزخرفاتتان در مورد مملکت و جهان پیرامونتان؟ 


برای دوستانی که پیگیر فضای استارتاپی و این لوس بازیها نیستند باید بگویم که حرکت رانندگان ناکارآمد و صاحبان ناکارآمدتر آژانس روبهروی مجلس، ادامه جو منفی و ناموفقی است که علیه این فضا به راه افتاده که البته آن هم دنباله رفتار بی منطق ما است که هر چیزی را به گردن یک دشمن خارجی میاندازیم که آن هم دنباله چیزهای دیگری است که مناسب این بحث نیست. این را گفتم که بگویم در راستای همین فضای منفی مدتی پیش میزگردی بود که در آن دکتر مشایخی هم حضور داشت. بحث در مورد ضررها! و فواید استارتاپها بود. به خوبی میشد تشخیص داد که کسانی که نقد و گله داشتند هیچ چیزی از واژه استارتاپ نمیدانستند و فقط چیزهایی در مورد بدیهایش در جاهای مختلف شنیده و یا خوانده بودند. نقد اصلی و احمقانه در همانجا هم این بود که استارتاپها مشاغل سنتی را به خطر میاندازند و بخش سنتی باید مورد حمایت قرار بگیرد.


این حمایت دیگر چیست سر زبانها افتاده؟  در همین فضای سنتی بازار خودمان بعضی از فرزندان همان بازاریها که خطر را حس کردهاند به دنبال ورود به دنیای جدید هستند و اتفاقا مورد حمایت نسل قدیمیشان. در همان بازار هم افراد متحجری هستند که مثل کبک سرشان را در برف فرو کردهاند. خوب معلوم است ثروت دارد از یک سمت به سمت دیگر جامعه میرود و افرادی که خود را با این شرایط وفق ندهند هم نابود میشوند. حمایت دیگر معنی ندارد اینجا. اتفاقا برای تفکرهای چپ هم فضا بهترین فضاست. به قول ست گادین در این دنیای جدید ابزار تولید در دسترس همه هست. اگر شما از آن استفاده نمیکنید، مقصر خود شما هستید. تقصیری که نابخشودنی است. هرچقدر هم حمایت باشد. هم هزینه بیهوده شده هم کارایی ندارد. 


به نظرم کم لطفی است که بگوییم فقط رانندگان آژانس در آن تجمع بودند. اتفاقا به نظرم جمعیت رانندگان بیشتر هم بود. همان رانندگانی که از جنس آشنای ما هستند. نه حوصله تحرک و رقابت دارند و نه موافق تغییرات دنیای اطرافشان هستند. دنیا باید ثابت باشند و از اینها جلو نزند.


راستی یادم رفت بگویم. حرفهایی که زدم نظرات شخصی بود. به دیده همان نظرات شخصی به آن نگاه کنید.

---------------------------------------------------------------------------------------------


خواهان خواری دیگری بود. دیگران خوار میباید تا کربلایی دوشنبه احساس سرافرازی کند. برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران میجویند. به هزار زبان فریاد میزنند که : تو نرو تا ایستاده من، بر تو پیشی داشته باشد! اینگونه آدمها، از آن رو که در نقطهای جامد شده و ماندهاند؛ چشم دیدن هیچ رونده و هیچ راهی را ندارند.

جای خالی سلوچ/محمود دولت آبادی

برچسب: نویسنده: یاسین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 10:43

صفحه بندی