خرید بک لینک

روز و شبم با یه موجوده دوست داشتنی پنجاه سانتی ( که الان شده شصت و پنج سانتی) می گذرد. روزهای سختی بود. به طوری که نمی تونستم شیرینیش را بچشم. گذشت و الان سرشار از شیرینی است. هر چند سختیهایش به قوت خود باقی است. شاید من عادت کرده ام. ولی لبخندهایش را با دنیا دنیا عوض نمی کنم. اینکه مدام می خواهد پیشش باشم که مدتها یک دست او را به بغل، یک دستی (بیشتر با دست چپ) غذا می خوردم و الان هم که از او دور می شوم با اصوات خاص خودش مرا صدا می زند. و باید کنارش بنشینم و غذا بخورم. این روزها وقتی در آغوشم می خوابد در أینه نگاهش می کنم که چه راحت خوابیده و مطمئن است که من مواظبش هستم. یاد روزهای اولی می افتم که به این دنیا آمده بود و به هیچ چیز این دنیا اطمینان نداشت. کم کم با تلاشم به من اعتماد کرد.

گاهی فکر می کنم که اگر همین قدر به خدا اعتماد داشته باشم و دوست داشته باشم که کنارش باشم او هم برایم بوسه می فرستند؟

پی نوشت١: اوضاع کمی عادی شده. آخرین مهمانداری سخت نبود دیگر.

پی نوشت٢: فکر کنم مهمترین اتفاق این مدت انتخابات و نقش بی بدیل فضای مجازی در آگاهی مردم بود. مردم این بار برخلاف چهل سال گذشته به وعده های مالی نه گفتند و کسی را انتخاب کردند که لااقل چهار سال باعث ثبات اوضاع کشور در حوزه مسوولیتش شده بود.

پی نوشت٣: متاسفانه اولین و آرزو می کنم آخرین حمله تروریستی در کشور رخ داد. ولی بیشتر متاسفم که کسانی برای به کرسی نشاندن حرفهایشان از این حادثه انگار خوشحال شدند. نمی دانم چرا مسائل مختلف را بهم ربط دادند. رای دهندگان به آقای روحانی را یک عده از خدا بی خبر و ضد مدافعان حرم و کسانی که امنیت برقرار می کنند معرفی کردند. چه ربطی دارد نمی دانم. جوری خوشحال بودند که انگار این حملات تروریستی را -خدا به دور- طرفداران بقیه نامزدها انجام داده اند.

پی نوشت ٤: کم کم کامنت ها را می خوانم و تایید می کنم.

برچسب: نویسنده: یاسین کاشفی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 19:00

صفحه بندی