چند روز پیش که دوباره شدت نگرانی هام زیاد شده بود و مدام خوابهای بد می دیدم، به حدی که یک روز که رسیدم دانشگاه زنگ زدم به یکی از دوستهام ( دوستهام همکارهای داخل دانشکده هستند) و کلی اشک ریختم. نتیجه این شد که این دوست دوست داشتنی تدارک یک برنامه مفرح را دید. منزل ما سه نفر دوست و همکار نزدیک هم است. امروز از ظهر رفتیم بیرون. اول از همه یک ناهار عالی و دورهمی خوردیم بعد هم رفتیم سینما دیدن فیلم سیانور. بعد هم چرخی در نشر چشمه زدیم و چند کتاب و لوازم تحریر خریدم. درست است که حرفهایمان باز بیشتر هم حول دانشکده و بچه های خوب دانشکده بود ولی واقعا عالی بود. ان شاالله که باز هم به زودی تکرار شود.
پی نوشت: البته در روزی که همه نگران و ناراحتند، شاید این پست به کسی نچسبد ولی زندگی است دیگر. شاید هم آنطور نباشد که تصور می کنیم :دی
برچسب: یک روز به یاد ماندنی,یک روز به یاد ماندنی فیلم,خاطره یک روز به یاد ماندنی,
نویسنده: یاسین کاشفی